امروز : یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ - ۱:۵۱ ذخیره فایل ارسال به دوستان

چون شیشه عطری که سرش گم شده باشد

یک عمر توی مجلس عزای ارباب نشستی و بر مصایبشان گریه کردی.به نقل از همشهری آنلاین همیشه با خودت فکر می‌کردی که اگر آن روز‌ها توی کربلا بودی کدام طرفی بودی. سمت زر و زیور یزید یا سمت عشق و محبت حسین (ع)؟ بعد خیلی زود زیر لب استغفار می‌کردی و به‌خودت نهیب می‌زدی که […]

یک عمر توی مجلس عزای ارباب نشستی و بر مصایبشان گریه کردی.به نقل از همشهری آنلاین همیشه با خودت فکر می‌کردی که اگر آن روز‌ها توی کربلا بودی کدام طرفی بودی. سمت زر و زیور یزید یا سمت عشق و محبت حسین (ع)؟ بعد خیلی زود زیر لب استغفار می‌کردی و به‌خودت نهیب می‌زدی که این چه سؤالی است. اصلا جای فکر کردن ندارد.

 

شیشه عطری که سرش گم شده باشد

 

با خودت می‌گفتی: معلوم است کدام طرفی بودم. اصلاً کاش بودم. کاش من هم محرم سال ۶۱ هجری توی کربلا بودم و در رکاب امام شهید می‌شدم. کاش من هم بودم و شهادت امام را چند‌دقیقه‌ای عقب می‌انداختم. کاش من هم بودم و برای فقط چند لحظه جلوی ریختن خون حجت خدا بر زمین را می‌گرفتم. کاش من هم بودم و سرم…». اصلاً یک عمر توی زیارت عاشورا می‌خواندی: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» و می‌خواندی و «رزقنی البرائة من اعدائکم» و می‌خواندی «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة» و می‌خواندی «و اسئلة ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» و می‌خواستی «و مماتی ممات محمد و آل‌محمد». خواندی و خواندی و حاجت‌ات را گرفتی. شهادت‌ات هم شد شبیه شهادت آل‌محمد؛ غریب و تنها زیر آفتاب سوزان صحرا در میان سپاه دشمن و سرت… سرت شد مصداق شعری که هر سال ظهر عاشورا زیاد زمزمه می‌کردی؛
پیچیده شمیمت همه جا‌ ای تن بی‌سر.

ارسال دیدگاه

news

photo_2016-05-31_13-37-56

photo_2016-06-02_15-16-08

photo_2016-06-02_15-16-04

1

gorban-1