امروز : پنج شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۴
تاریخ : ۱۳۹۴/۱۲/۰۶ - ۱۱:۱۷ ذخیره فایل ارسال به دوستان

تاملی در باب نفوذ

بصیر، انسان، اختیار، آزادی او و قدرت تعیین سرنوشت خود به دست خودش موضوع مهمی است که خداوند و پیامبران بدان همیشه اشاره کرده و هشدار داده‌اند که هر انتخابی که شما کنید نه تنها در سرنوشت خود بلکه بر سرنوشت انسان های دیگر حتی در اعصار آینده تاثیر دارد. اما یک سوال جدی در […]

بصیر، انسان، اختیار، آزادی او و قدرت تعیین سرنوشت خود به دست خودش موضوع مهمی است که خداوند و پیامبران بدان همیشه اشاره کرده و هشدار داده‌اند که هر انتخابی که شما کنید نه تنها در سرنوشت خود بلکه بر سرنوشت انسان های دیگر حتی در اعصار آینده تاثیر دارد.

اما یک سوال جدی در ذهن انسان متعهدی که می‌خواهد سرنوشت خود و دیگران را بر اساس حق پایه‌ریزی کند، ایجاد می‌شود و آن اینکه چگونه می‌شود سرنوشت انسان ها را مدیریت کرد تا به تباهی کشیده نشود؟ ویا اینکه سرنوشت انسان را اصلاح کرد؟

خداوند متعال در سوره مبارکه رعد /۱۱ تصریح می‌فرماید: (ان الله لما یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم) این اراده خدا است و اختیار خود بشر در انتخابش هست که می‌تواند وضعیت را تغییر دهد، چه خوب یا بد باشد به او بر می‌گردد.

پس تاثیر‌گذاری بر اندیشه، تعقل و درک او به هر شکلی می‌تواند اراده انسان را تحت تاثیر خود بگذارد و جریان زندگی را متحول کند، گاهی این تاثیر‌گذاری مستقیم صورت می پذیرد و با چالش کشیدن اعتقاد یک انسان او را نقد می کند و او را تحت تاثیر قرار می دهد و گاهی غیر مستقیم قوای ادراکی او را دچار تحول می کند بدون اینکه بخواهد و بفهمد که چگونه سرنوشت او بدین ترتیب رقم خورده است.

طراحان و مهندسان جامعه برای تغییر اعتقادات و تحول سلیقه‌های مردم جامعه از همین روش استفاده می‌کنند و با یک حرکت از قبل طراحی شده در ذهن و جان و سرنوشت واراده مردم نفوذ می کنند و این سرمایه را بدست آوردند حال یا به نفع خود یا به نفع خود انسان و انسانهای اطرافش.

اینجا نقش مدیران و تصمیم گیرندگان اجتماع بسیار روشن می شود که چگونه و با چه سازو کاری محیط اجتماعی انسان ها را تحت تاثیر خود دارند.

با مروری بر تاریخ ادیان توحیدی و مخصوصاً اسلام در می یابیم که چگونه اجتماعاتشان از آرمانها دور شد و گام هایی بر خلاف آرمانهایشان گرفتند تا آنجا که عاقبت و فرجام کار اجتماع به دیکتاتوری پولداران و قدرتمندان زورگو و خودپسندان ختم گردید.این عقب گرد متاسفانه بارها تکرار شد ولی عبرت گیرندگان اندک بودند و در اقلیت؛

دستور شرع این است که همیشه مسئولان و کارگزاران جامعه باید انسان‌های خداترس و معروف شناس و منکرشناس باشند همچنان که امر عظیم و خطیر نبوت و امامت را فقط بر دوش وارستگان از هوای نفس قرار داد تا در این مسیر هرگز نه به خودشان نه به خدایشان و نه به همنوعانشان و نه به مخلوقات ظلم و ستم نکنند شاید عبرت‌هایی را که بتوان برشمرد و نمونه‌اش در قرآن آمده است، داستان سامری بنی اسرائیل و داستان بلعم باعورا باشد، چرا که در قلب اینان افکار شیطانی و عجب و نخوت (خود بزرگ بینی)نفوذ کرد و در نتیجه در مقابل صاحب و ولی نعمت خود طغیان کردند وایمان از دست آنان یکباره بیرون رفت و یا در داستان قارون بنا بر یک روایت تاریخی توانست از موقعیت عذاب فرعون کاسبی کند و اجناس خود را با قیمت بسیار گران به آنان فروخت و صاحب قدرت و مال زیاد شد اما سرانجام به جای اینکه این فرصت پیش آمده را از طرف خدا ببیند گفت این بخاطر تدبیرو عقل خودم بود که به اینجا رسیدم نه راهنمایی و نبوت موسی؛بلعم باعورا آن عابد زاهد با یک تحریک حس قومیتی فریب خورد وآنچنان متعصبانه پا به حرکت گذارد که با مقدمه چینی خاصی سپاه موسی را آلوده به گناه کردو سپس برای نفرین کردن عازم میدان شد اما خواست خدا در مقابل مکر و نفوذ دشمن چیز دیگری بود.

سامری قوم بنی اسرائیل با آن همه زحمت و همراهی کردن با موسی سرانجام بایک تدبیر خودبینانه و جاهلانه از جایگاهش سوءاستفاده کرد و نقش هارون را نادیده گرفت و با آن آگاهی ای که از نزول جبرئیل پیدا کرد و تربت و خاک جایگاه این فرشته را برداشت و درون آن مجسمه طلایی گوساله ریخت و صدایی همچون صدای ناله از آن خارج می شد و با این تدبیر خود سرانه یک اجتماع را به تباهی کشاند.

اهل سقیفه یا همان منافقان کوردلی که پیامبر بارها نشانه های حق را بر آنان آشکار کرد دم از مصلحت خواهی و خیر خواهی برای امت پیامبر (ص) زدند و از ضعف بینش و ترس مردم در امور دنیوی نهایت بهره برداری را کرده و امام حق را کنار گذاشتند؛ با این بهانه که علی (ع) بر مردم و زندگی آنان سخت خواهد گرفت. اگر حرفی از نفوذ می شود بایستی بیشتر از آن از نفوذپذیران صحبت کرد و سوال کرد که چرا در مقابل دشمن خود اینقدر بی توجه است؛ چرا به دشمن گاه و بی گاه اعتماد می کند؛ چرا از این امر غفلت می کند که دشمن او در شکل خیر خواهی به او پیشنهاد می دهد ولی در واقع او را به دام می اندازد و ضربه می زند.

اینجاست که باید در زندگی مردم جزئی‌تر وارد شد و آنان را برای تزکیه نفس و تهذیب نفس یعنی هم پاک کردن و هم آراستن نفس قیام کرد تا زمینه نفوذ از بین برود در این صورت دیگر نفوذگر هر چند ترفند باز خوبی باشد در نهایت شکست خواهد خورد.

خلاصه اینکه برای آنکه بتوانیم جلوی نفوذی باستیم باید از خودمان شروع کنیم، خود و خدای خود و خلق خدا را در نظر داشته باشیم و آنچه که حق است را پیروی کنیم و آن را انتخاب کنیم و البته پشت هر انتخاب خوب ما نصرت الهی و مدد او هم همیشه خواهد بود.

ارسال دیدگاه

photo_2016-05-31_13-37-56

photo_2016-06-02_15-16-08

photo_2016-06-02_15-16-04

1

gorban-1

news